تبليغاتX
آهسته وحشی می شوم!... - به نوعی دل گرفتگی!!

آهسته وحشی می شوم!...

در حـیـــرتـم از مــرام ایـن مــردم پســت / این طــایفـه ی زنـده کـش ٍ مـرده پرسـت ...
به نوعی دل گرفتگی!!
 

گاهی انگار

تمام فکر و خیال های دنیا ،

همه ی غصه ها ،

همه ی رویاها و همه ی آرزوها

جمع می شن و میان تو فکر من!
گاهی انقدر

زیاد می شن که

توی یه اتاق بزرگ هم جا نمی شن !!..

ولی گاهی

هیچ خیالی ، هیچ آرزو و هیچ رویایی

سهم من از این دنیا نیست !!..

این همون حسیه که الان دارم!

حسی که انگار تو هفتا آسمون هم

یه ستاره ندارم !...

 

 

پ.ن : بارن من ، ببار ..

+نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت8:16 بعد از ظهرتوسط نیـــلوفــر ، یک آرام ٍ وحشـــی!! |