و گاهی افتادن در گرداب .. گرداب پریشانی و روزمرگی ..
و به سوگ نشستن برای خدای از دست رفته ات..
و ناگهان دوباره می آید .. از میان تمام نا امیدی ها ..! باز پیدایش می کنی!!..
و گاهی دست و پا می زنی در میان پنجه های سرد نا امیدی و گناه ..
و تقلا می کنی که آزاد شوی ولی در آخر ، تسلیم می شوی و
با چشمانی اشک آلود فقط ذره ذره جان دادن خودت را به تماشا می نشینی..
.. و خدایی که در این نزدیکیست .. لای گلهای حیاط ..دستت را می گیرد!!
پ.ن: و دلی که می گیرد .. و فقط دلش شکستن و هیچ شدن می خواهد..
پ.ن: و می فهمم که همین دوستان نادیده ی دنیای نامرئی مجازی،
تمام زندگی ام بودند و نمی دانستم !!..
پ.ن۳: و برای دلبرم .. تنها ستاره ام ..:
لحظه هایی که بی تو می گذرد
گرچه با یاد توست ثانیه هایش
آرزو باز می کشد فریاد
که با یاد تو می گذشت ایکاش..
پ.ن۴: و این تبعید به زودی تمام می شود ..!
از خجالت همه در می آیم !!..
و در یک آرزوی کوچک برای همه ، ابرهای شادیتان همیشه بارور باد!..
آخــرین پلک خــواب آلــوده ی تــو باشد ..
امشب ولی می خواهم به جای حـــافظ
با دیـــوان چشـــمان تـو فال بگیـــرم .
پلک که میزنی ورق ورق غـــزل تازه زاده می شــود ..
آخرین برگ دیـــوان چشـــمان تو کجاست ؟؟..
پلک بزن ، مـن غـــزل تــازه می خــواهم!!..
پ.ن:وقتی که دلم به اندازه ی تمام دلتنگیهامی گیرد،
فقط هوای دستان توست که آرامم می کند!..
پ.ن:می خواهم غریبانه ترین جمله را برایت زمزمه کنم..
دوستت دارم نازنینم ..
![]()

